بدون عنوان
بدون عنوان
فاصله یکسالگی تا دو سالگیم انقدر پر شیطنت بود که پدر و مادرم کمتر تونستند عکسها و خاطراتم رو ثبت کنند چون همش در حال مهار شیطنتهای من بوده اند... تقریبا بعد از اینکه راه افتادم موجود غیر قابل کنترلی بودم ...
نویسنده :
مادر
16:51
بدون عنوان
کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود شب که می شد نقشها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه ، خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود ...
نویسنده :
مادر
16:20
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
جشن تولد یکسالگیم مصادف با ماه محرم بود و نتوانستیم جشنی برگزار کنیم ...ولی کادوهای خودم رو از همه گرفتم .... ...
نویسنده :
مادر
15:06






