بدون عنوان
اولین چهارشنبه سوری زندگیم رو خونه بابا مسعود بودیم..انقدبیرون ترقه زدند تا گوشم درد گرفت و گریه میکردم شدید تا اینکه مامان و بابام به اتفاق عمو بهزاد و زن عمو زهرامنو بردند دکتر ... کلی تو نوبت موندیم ...خودم یهو آروم شدم و دیگه نرفتیم تو مطب و برگشتیم خونه و تازه بعدش کلی خوش گذشت...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
